تبليغاتX
دست‌خط


 با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمامی دوستان و آشنایان و فوامیل (جمع فامیل) و ...! امیدوارم عزاداری‌هایتان قبول درگاه حضرت حق قرار گرفته باشد.

 طبق وعده‌ای که قبلاً داده بودیم خانه‌ی جدیدمان بالاخره «پس از سال‌ها» درست شد. این هم آدرسش:

خودآگاهی

http://khodagahi.ir

 اگر قدم رنجه بفرمایید ممنون می‌شویم.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 20:4 توسط روح‌اله سلیمانی |





 ابن پست مخاطب مشخصی دارد که در ابتدایش نوشته شده است. پس خواهشاً اگر وقتتان را از سر راه نیاورده‌اید بی‌خیال خواندنش شوید تا بعداً مجبور نشوید نویسنده بیچاره را مورد عنایت قرار دهید. به خودتان رحم نمی‌کنید به ما رحم کنید!

---------------------

 هوالعلیم

 جناب «یه شریفی در آینده»!

 سلام.

 قصد پاسخگویی و ادامه مکالمه و مکاتبه را به هیچ شکلی نداشتم. از آن جهت که وقت و حالش را نداشتم، دلیلی هم نمی‌دیدم. ولی از آن جهت که این دل صاحب‌مرده طاقت رنجش هیچ‌کس را ندارد، حتی کسی که رنجانده باشدش، پاسختان را می‌دهم، به طریقه‌ی خودم. امیدوارم مفید واقع شود.

 مخاطبان این وبلاگ، اگر من در دنیای واقعی نشناسمشان، مخاطبان این وبلاگند، یعنی «من مجازی»، و نه بیشتر. «من مجازی» متفاوت با «من حقیقی» نیست و نباید باشد که دروغگویی‌است؛ ولی به هزار و یک دلیل عقلی و نقلی محدودتر است. اینجا کسی به زندگی خصوصی من (یا هرکس دیگری) کار ندارد و نباید داشته باشد، مگر آن میزان را که خودم، درست یا غلط، صلاح بدانم و عیان کنم. کسی به خصوصی‌ترین وسیله‌ی ارتباطی من، که تلفن همراهم باشد مثلاً، کاری ندارد و نباید داشته باشد، و البته نمی‌تواند داشته باشد. مخطبان ناشناس، یعنی کسانی که من «من مجازی»شان را می‌شناسم و آن‌ها نیز «من مجازی»ام را می‌شناسند و نه بیشتر، مخاطبان نوشته‌های من وبلاگ‌نویس‌اند. می‌آیند و به خواسته‌ی خودشان برای دقایقی مخاطب واقع می‌شوند و اگر نکته‌ای یا سؤالی به ذهنشان برسد می‌گویند و می‌پرسند و اگر بتوانم یا صلاح بدانم جواب می‌دهم یا نمی‌دهم. اگر لازم ببینند و لازم ببینم ممکن است روابطمان را بیشتر کنیم و همین‌جا یا در فضای دیگری مثل ایمیل یا انجمن‌ها یا اتاق‌های گفتگو راجع به موضوعی خاص به مباحثه بنشینیم (البته با اعتماد ضمنی به صداقت طرف مقابل). نه بیشتر.

 اما مخاطبان این وبلاگ، اگر من در دنیای واقعی بشناسمشان، اولاً فامیل و دوست و رفیق و آشنایند و احترامشان دو صد چندان واجب؛ ثانیاً مخاطبان «من حقیقی»اند در قالب مجازی. پر واضح است حیطه‌ی اطلاعاتی که حق دارند داشته باشند بیشتر است. دوست صمیمی من حق دارد بداند چرا فلان روز حالم گرفته بود یا با یکی از فامیل‌های نزدیکمان نامزد کرده‌ایم یا نه. البته ممکن است به هر دلیلی، درست یا غلط، جواب سؤال او را هم ندهم. هرچند چنین اطلاعاتی (فاصله‌ی تجرد و تأهل) راجع به هر جوان مجرد دم بختی آن‌قدر تابلو و عمومی هست که نیازی به پرسیدن و پاسخ شنیدن نداشته باشد. مشخص است که من اگر هر زمانی به فضل الهی از تجرد خارج شوم اولین کسی که این خبر را علنی خواهد کرد خود منم و کسری از ثانیه (از زمان قطعی شدن قصه) نمی‌گذرد که دوست عزیز تازه گذشته‌ام، لسان غیب، حافظ شیراز، هم متوجه قصه و طرف مقابل و چند و چون ماجرا خواهد شد؛ مگر اینکه عروس‌خانوم یا خانواده‌اش به هر دلیلی، درست یا غلط، مخالف علنی شدن قصه باشند، که در آن صورت خبرش به گوش خاله‌ها و عمه‌های عزیزم هم نمی‌رسد چه برسد به افراد دیگر. ناگفته هم نماند که چنین سؤالاتی از سوی فامیل‌ها و دوستان و آشنایان معمولاً نیازی به طرح مجازی ندارند. یا توی خانه و پارک و خیابان و دانشگاه و ... حضوراً از خودم می‌پرسند، یا زنگ می‌زنند و از خودم می‌پرسند، یا پیامک می‌زنند، یا مثلاً به فرض عذر شرعی از مادر عزیزتر از جانم به یکی از شیوه‌های فوق الذکر می‌پرسند. و یا نیازی ندارند بپرسند.

 و اما مخاطبان این وبلاگ، اگر من در دنیای واقعی نشناسمشان، ولی آن‌ها مدعی شوند که مرا می‌شناسند و از اقوام بنده‌اند، آشناییشان را ثابت کنند ولی آشنایی ندهند، به اسمی مستعار و ناشناس در وبلاگم نظر بگذارند، به تلفن همراهم پیامک بی‌نام بفرستند، سؤالات و خواسته‌های غیرمعمول داشته باشند، و ... لابد یک جای کارشان می‌لنگد که نه خود را معرفی می‌کنند و نه خود را معرفی نمی‌کنند. آن وقت هرچند به چند سؤال اولشان پاسخ دهم تا به هویت واقعیشان نزدیک شوم، هرچند به حدسیاتی، درست یا غلط، برسم و حدسیاتم را مورد آزمایش قرار دهم، هرچند دست آخر بین چند نفر، درست یا غلط، مردد شوم، هرچند ... پاسخشان را نخواهم داد، مگر اینکه از این نوع برخوردشان دلیل و هدف و خواسته‌ی خاصی داشته باشند و بگویند، آن وقت در حد توانم کمک خواهم کرد. در غیر این صورت از دو حال خارج نیست: یا می‌خواهند سرکارم بگذارند و اذیتم کنند، یا بالاخره یک ریگی به کفششان هست. که در هر دو حالت به منظور اجتناب از عواقب ناگوار احتمالی بعدی، اعم از دنیوی و اخروی، از ادامه مکالمه خودداری خواهم کرد.

 حال اگر دسته‌ی سوم، یعنی آن‌هایی که من در دنیای واقعی نمی‌شناسمشان، ولی آن‌ها مدعی می‌شوند که مرا می‌شناسند و از اقوام بنده‌اند، یا به دسته‌ی اول بپیوندند یا به دسته‌ی دوم، یعنی یا بی‌خیال سؤالات شخصی و خصوصی و نامربوط و ارتباط با تلفن همراه ما شوند، و یا خود را رک و پوست کنده معرفی کنند و ما از هویتشان مطمئن شویم، مسئله حل خواهد شد.

----------------------------

 بگذریم که مخاطب آگاه حتماً می‌داند که راهی به جز ورود به یکی از دسته‌های اول و دوم نیست. مثلاً عصر، عصر تکنولوژی و اطلاعات است و ما خیر سرمان مهندس مملکتیم. اهل فن می‌دانند پیدا کردن آدرس یک نفر از روی IPی که با آن وارد سایت یا وبلاگ مشخصی می‌شود، خصوصاً وقتی از اینترنت پر سرعت استفاده می‌کند، یا پیدا کردن مشخصات کامل کسی که به تلفن همراهی پیامک (SMS یا MMS) می‌فرستد، کاری ندارد. هرچند خود طرف فکر کند که ناشناس است.

 هرچند ما مثلاً جوانمردی کرده باشیم و به حریم خصوصی طرف مقابلمان و این خواسته‌اش که می‌خواهد ناشناس بماند احترام گذاشته باشیم و به دنبال یافتن هویت واقعیش از روش‌های فوق الذکر نباشیم و به حدسیاتمان اکتفا کرده باشیم، و حدسیاتمان را هم از آن جهت که حدس و گمانند و گمان بی‌علم باطل است، فراموش کرده باشیم.

+ نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 16:59 توسط روح‌اله سلیمانی |





 جهت اطلاع آن عزیزی که بی‌نام‌ونشان برای ما MMS حواله می‌کند و ما چون شماره‌اش نیست حتی نمی‌توانیم جوابش را بدهیم، چه برسد به اینکه بخواهیم شماره‌اش را بدهیم بچه‌ها تا حالش را جا بیاورند (شوخی کردیم البته !)، و سایر دوستان و بستگان وبلاگی و غیروبلاگی باید عرض بفرماییم که:

 این خانه دور و برش عنکبوت بسته و خیلی وقت است که دیگر جای ماندن نیست. خانه‌ی جدید هم در حال آماده‌سازی است. البته یحتمل آنجا دیگر اجاره‌ای نیست که منت کسی روی سرمان باشد و اگر خدای ناکرده مطلبی زدیم که به مزاج جنابشان (صاحاب بلاگفا) خوش نیامد در خانه‌مان را تخته کند که کسی نتواند بیاید توش. یحتمل آنجا مال خودمان است، ملک شخصی خودمان، خود خود خود چاردیواری. پولش را می‌دهیم، بی‌منت زندگی می‌کنیم. و البته «اعوذبالله‌من‌الفیلترینگ» که خود khamenei.ir هم از فیلترینگ در امان نیست.

 این را هم بگویم که دلیل نبودن یکساله‌مان (و بلکه بیشتر) شخصی بوده و بلاگفا بی‌تقصیر است. ولی در مدت حضورمان هم کم نکشیدیم از دستش.

 حالا به هر حال به محض آماده‌سازی خانه‌ی جدید خبرتان می‌کنیم، اگر خدا بخواهد...

 راستی اسم این پست هیچ ربطی به محتوایش ندارد. مثل کسی که اسمش رستم باشد ولی از سوسک هم بترسد. ولی اسم یک فیلم است.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 15:45 توسط روح‌اله سلیمانی |





 سردر حسینیه‌ی جلوی هتلمان نوشته بودند:

 «اَبدْ ولله یازهرا ما نَنْسیَ حُسیناً»

 خدا کند راست بگوییم...

+ نوشته شده در شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 19:36 توسط روح‌اله سلیمانی |





 می‌گویند هنوز هم بالای زرد گنبدش پرچم سرخ برافراشته اند. می‌گویند هنوز جنگ ادامه دارد. می‌گویند هر روز عاشورا است، و همه جا کربلا...

 فردا عازمیم کربلا، انشاالله. حلالمون کنید، دعاتون می‌کنیم.

+ نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 21:7 توسط روح‌اله سلیمانی |





 ان شاء الله پس فردا عازمیم مکه و مدینه. اگه خدا بخواد ماه رمضون رو اونجا شروع میکنیم. اگه توفیق باشه نائب الزیاره همه هستیم.
 خواهشاً حلالمون کنید.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 12:34 توسط روح‌اله سلیمانی |





 در مقابل آن مکعب سیاه که قبله‌ی عالمیان است، برایتان از صاحب‌خانه چه بخواهم؟! اگر قسمت باشد، سه هفته‌ی دیگر عازمیم...

----------------------------

بی‌ربط: باورتان نمی‌شود چه‌قدر سخت و شیرین است دوری از دنیای مجازی! سخت مال وقتی است که می‌آیم نگاهی به باقی هم‌صنفی‌های قدیم می‌اندازم و دوباره دلم هوای هندوستان می‌کند. شیرین مال همیشه است...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 8:39 توسط روح‌اله سلیمانی |